تبليغاتX
خانه آشنا -
خانه آشنا

 

 

 دل ات دق کرده است. دلیل اش را نه می دانی فقط می خواهی از چند کار یک اش را انجام بدهی تا دل دقی دست از سرت بردارد. بزنی به کوچه گردی، به حویلی دفتر بروی چند سیگار پی هم آتش بزنی، یا گوشی را برداری به کسی زنگ بزنی. حوصله انجام هیچ کدام را نداری. ناگذیر پنجره "خانه آشنا" را باز می کنی که وب به وب بگردی.

یک راست می روی دنبال "نظرات تایید نشده" یکی دو تا را تایید یا حذف که می کنی نظری را می خوانی که نویسنده اش با مستعار "بیتا" روی تارنمای بخش گذاشته.

"بخاطرتمام خنده هایی که ازصورتم گرفتی
بخاطر تمام غمهای که برصورتم نشاندی. نمی بخشمت
سلام .................................خداحافظ"

اولش شانه هایت را بالا می اندازی، فکر می کنی شوخی بی نمک تحویل ات داده اند. دوباره که می خوانی اول کمی جدی می شوی و شروع می کنی ذهن و یاد مانده هایت را به زیر و زبر کردن و ایلا اخر، وقتی به هیچ کجای دل و دماغ ات به یک چنین کسی بر نه می خوری راحت می شی و نا خواسته دست از نوشتن بر می داری.

خب، شاید این گونه اش هم ممکن باشد که تو نه می دانی. پس بی خیال آقا یا خانم هر هست باشد.

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:46 توسط آصف آشنا| |