تبليغاتX
خانه آشنا
خانه آشنا


راستی اگه غمی عاشقی نه می بود، خانه آشنا هیچ وقت بروز نه می شد و شما همیشه دست خالی برمی گشتید.

پس دعا کنید این خانه بی غم عاشقی نماند.


این هم یک غم تازه


امروز باز بین من و یار گب شده

بد قهر کرده، ام دفعه بسیار گب شده

امروز یار خاطر اش از من رمیده است

از یک کلام ...، وای چه مقدار گپ شده

نفرین به حرفهای من و این زبان سرخ

بین من و نگار دل آزار گب شده

هر بار حرفِ ...، قصه ای ...، پیش آمده از آن

هربار ماجرا شده، هر بار گب شده

تا گفتمش عزیز بیا تا...، پرید و رفت

امدفعه باز بر سر یک کار گب شده.



نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 19:34 توسط آصف آشنا| |