درود! یک خبر پس از یک مدت درگیری با خودم، سرانجام امروز قضیه چاپیدن و نچاپیدن اولین مجموعه شعرم را نهایی کردم. یعنی قرار شد بچاپانم. منتظر باشید. اما تا چاپ میشه کی زنده کی مرده. پس بگذار این آخرین غزل قبل از چاپ مجموعه ام را که هنوز نه نام دارد و نه طرح روی جلد و دنگ و فنگ های دیگر، بگذارم روی صفحه که برود به سوی یار. بیا بنوش،برقص من و تو ایم دو تا نام، دو کلمه، دو حرف که گاه کرده جدا شان عروض و گاهی صرف منم کلمه ای بی ربط و پرت و بی معنا ولی معانی تو هست چون نگاهت ژرف تو آفتابی و در اوج آسمان جایت منم به روی زمین در مقابلت چون برف به هر طرف که زدم بی تو، در به در گشتم بس است دوری عزیزم! بیا برام بصرف بیا، نترس، بیا تا که تف بی اندازیم به روی رسم زمانه و مردم بی ظرف بیا بخند کنارم، بیا بنوش برقص به بی خیالی مردم و حرف شان بی"حرف"
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت
16:7 توسط آصف آشنا| |


