زنگ گوشی شکست خوابم را، باز هم دختری که پشت خط است باز هم نیم شب الو...، سلام...، از دل بستری که پشت خط است یک صدای لطیف و نرم که من...، من...مگر باز یاد تان رفته است... می شود گرم این سر سردم، کم کمک با سری که پشت خط است قصه ی دیدن و قرار مدار، ساعتی ...، رنگ چادرم...، سر وقت ... صحبت عشق رنگ می گیرد، باز با دلبری که پشت خط است آسمان است سقف خانه و من کودک شوخم و کبوتر باز می زنم اشپلاق و جال به دست، عاشق کفتری که پشت خط است هر دو تا مست مست می خندیم، محور گفتگو ....، بدن...، بوسه... ...قصه یک باره قطع می گردد با صدای دری که پشت خط است گرووشا دنیا شرو شور و تلاش و خستگی دارد دنیا به هر جا مستی و آشفتگی دارد دنیا "گرووشا"٭ میشود، سرباز، عقل و عشق دنیا همیشه رنگ رنگ آواره گی دارد دنیا به روی پرده می آید که می خندی با خنده ات دنیا برایم تازه گی دارد دنیا چه زیبا میشود با برف، با باران وقتی که آدم با کسی دلبستگی دارد دنیا پر از سرعت، شتاب و راه پیمودن دنیا هزاران "کندورا"٭، "آهستگی"٭ دارد □ تو فکر کردن را همیشه خوب بازی کن دنیا به طرز فکر آدم بستگی دارد. ٭: گرووشا، نقش مرکزی در نمایش نامه "دایره گجی قفقازی" نوشته "برتولت برشت" و اولین نقش است که "فاطمه واژه" در پنجمین جشنواره تیاتر ملی افغانستان، در تابستان 86 در لیسه استقلال با موفقیت غافلگیرانه اجرا کرد. در این نقش "گرووشا" با آواره گی، مسوولیت مادری و عشق یک سرباز درگیر است. ٭: کندورا: میلان کندورا، نویسنده فرانسوی چک تبار. ٭: آهستگی: رومان فلسفی-اروتیکی که میلان کندورا نوشته است. نوت: هیچ کسی حق ندارد به "خانواده گرابی در وبلاگ" متهم ام کند. مانده ام که "فاطمه واژه" بخواند.
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت
10:8 توسط آصف آشنا| |
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت
13:2 توسط آصف آشنا| |


