هزار سال پس از ماجرای گمشدنت
منم هنوز همان شهروند بی وطنت
..........................................
..........................................
..........................................
..........................................
.........................................
.........................................
هزار بار به دست تو قتل عام شدم
و من همیشه همین شهید تن به تنت.
غافلگیرم کردی با این گونه سر رسیدن. گیج و هاج واجم. کمی زمان می گیرد که جمع و جور بشم.
حسن این غافلگیر کردنت سبز شدن چراغ این خانه است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 9:10  توسط آصف آشنا
|
+ نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 23:15  توسط آصف آشنا
|
بیرون نه
میروی از من
از اتاق دود
زده
از پیاله ای
چای سیاه پرنگ
و از بعد از
ظهر های داغ و خیابان های خاکی کابل
نازنین
بگذار کمی
برای خودم باشم
کمی برای دل
تنگی
کمی برای کار
کمی برای
خانه و هم خوابی با زنی که دیگر مرا دوست ندارد
نازنین
بیرون شو از
من
این اتاق دود
زده ای سیگار بو
از کفش
از پیراهن
و میز کار و
از کوچه های
گندی برچی و خوشحال خان
که مرا این
همه به شمال و جنوب می کشاند
بگذار کمی
برای خودم باشم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 17:57  توسط آصف آشنا
|
ای کاشکی آدم دق و دل تنگ نه می شد
آرامش دل شیشه و غم، سنگ نه می شد
یا آدمیت یک کمی آسان بود و هرگز
بین من و خانم گلکم جنگ نه می شد
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 16:18  توسط آصف آشنا
|
نامه
عطر گیس گیج کننده ای
تن ات
بی هیچ بهانه ای کار
دستم داده
اما تو،
بهتر است بی خیال از
کنار این قصه بگذری
انگار هیچ خبری نیست
و آب از آب تکان نه
خورده است
آری!
بی خیال
بی درنگ
بی هیچ چیز
این قصه عاقبت نیک
ندارد،
بی خیال بگذر
بی خیال من
بی خیال مردی که سال
ها پیش گم شده است
راستی
یک وقت فکر نه کنی
عاشق ات شده ام
اصلن هم این گب نیست
بی دلیل وزن باخته ام
بی دلیل پیاده روی
خوشم می آید
بی دلیل دهانم تلخ می
شود از سیگار های پیهم
و دست خودم نیست که
این نامه را می نویسم
نه
اصلن هم این گب نیست
یک وقت فکر نه کنی
عاشق ات شده ام
اصلن فکر کن این
شایعات ربطی به تو ندارد
بهتر است بی خیال از
کنار این قصه بگذری
سیل های از این دست
مرا بسیار با خودش برده
آنقدر که دیگر امید
برای جمع شدنم نمانده
آنقدر که تکه
های آرامش سیل برده ام از کابل تا لندن
تکه
تکه
تکه
پخش شده است
حالا تو بگو
بی دلیل وزن نه باخته
ام
و بهتر نیست بی خیال
از کنار این قصه بگذری
و فکر کنی استعداد
دوست داشتن ات را ندارم
خب، بگذریم دیوانه
نه می شود همه چیز را
نوشت
بقیه اش بماند برای
خودم
بدرود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:33  توسط آصف آشنا
|
هوای یک غزل ناب، در
هوای نفس
نشسته در سر من، باز یاد
های نفس
رها نه می کند ام هرچه
بی خیال شوم
خراب کرده مرا داغ و
ماجرای نفس
تمام شادی و لبخند من از
آن اش باد
به جان من بشود درد دست
و پای نفس
و در نبود نفس زندگی که
ممکن نیست
خدا سرشته دلم را فقط
برای نفس
نفس تو نیستی و فکر و ذکر
من شده است
مرور خاطره در بین و
لابلای نفس
کجاستی که خبر از دلم نه
می گیری
ای میلی، نامه ای، زنگی،
بگو کجای نفس؟
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:16  توسط آصف آشنا
|
هیمشه بر تن خود جامه ای گلابی کن
همیشه سرمه بکش، چشم را شرابی کن
نفر که قامت بالا بلند تو غوغاست
کمی بفهم دلم را کمی ثوابی کن
که من دعا بکنم در میان هر غزلم
که ای خدا تو مرا جامه گلابی کن
"خدا خراب کند خانه ای ترا ..."
به خانه ای دل من کمترک خرابی کن
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:18  توسط آصف آشنا
|